حضور در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
طبق برنامه ریزی های صورت گرفته در تاریخ های
21-22 اردیبهشت -عصر ها-
(5شنبه وجمعه همین هفته)در غرفه بهار سبز
به آدرس شبستان راهرو12 غرفه 24
برای دیدار با خوانندگان عزیز کتابهایم حضور دارم.
کتابهای جدید از مسعود لعلی
کتابهای زیر در طی چند روز گذشته ازاداره ارشاد مجوز چاپ گرفتند
ودر طی روزهای آینده به بازار می آیند:
1-شما یک جوجه اردک زشت نیستید(داستانهای اعتماد به نفس برای نوجوانان وجوانان)
2-قفل یعنی کلیدی هم هست(داستانهای خلاقیت ,خوش فکری ومساله گشائی)
3-تغییر از من آغاز می شود(داستانهای مدیریتی ,سازمانی وشغلی)
4-خوشبختی ساختنی است نه یافتنی(داستانهای کوتاه الهام بخش)
سه کتاب اول ممکن است درروزهای آخر نمایشگاه کتاب تهران به نمایشگاه برسد...
(مصلی-شبستان-راهرو12-غرفه 24-انتشارات بهار سبز)
جمله زیبا
در پایان زندگی ازروی تعدادمدارکی که گرفته ایم
مقدار ثروتی که اندوخته ایم
وکارهای بزرگی که انجام داده ایم
درباره ما قصاوت نمی شود
بلکه باید از خود بپرسیم:
آیا گرسنه ای را سیر کردم؟
برهنه ای را لباس پوشاندم؟
وبی خانمانی راپناه بخشیدم؟
گرسنه نه فقط لقمه ای نان که گرسنه عشق
برهنه از عزت واحترام انسانی
وبی خانه ای نه فقط از خشت وگل که
بی خانمان به سبب طرد ورانده شدن.
داستان جذاب مامور سرشماری
یک مامور سرشماری به منطقه ای روستائی رفت تا کارش را تمام کند.
در حالی که
سوار بر اتومبیل به سمت روستا می رفت بر در بسیاری از خانه ها
دید که نوشته اند:
"خطر حمله سگ".به آخرین خانه ای که باید برای سرشماری
می رفت رسید.آنجا
هم تابلوئی روی در نصب بود:"خطر حمله سگ".
مامور سرشماریکه جرات پیاده شدن از اتومبیل را نداشت دستش را روی
بوق گذاشت ...در این زمان مردی از خانه بیرون آمد.سگ کوچکی
نیز همراهش بود.
مامور سرشماری به مرد گفت که در حال رانندگی روی در بسیاری از خانه ها
خوانده است که خطر حمله سگ وبعد پرسید:
آیا منظور آنها هم سگی به این کوچکی است؟
مرد روستائی جواب داد:بله همینطور است وبعد سگ کوچک
را از زمین بلند کرد ومیان دستهای خود نگه داشت.
مامور گفت:اما این سگ نمی تواند به کسی حمله کند؟
-بله نمی تواند اما این علامت متجاوزان را دور نگه می دارد.
نکته:ترسی های غیر منطقی وواهی ما شبیه به این علامت
هشدار است که ماراازسگی می ترساند که امکان اسیب زدن به ماراندارد.
مسعود لعلی(از کتاب روز را خورشید می سازد روزگار را ما ج4.درانتظار مجوز چاپ)
انسان معلول کسی نیست که دچار نقص عضو است,
انسان معلول کسی است که خودراقربانی شرایط زندگی می بیند.
معلول کسی است که دچار نقص فکر است
فردیکه اسیر افکار واندیشه های محدود ومنفی است.
معلول کسی نیست که نمی بیند,کسی است که چشم هایش را
به روی فرصت ها ونعمت های زندگی بسته است.
معلول کسی نیست که نمی شنود
معلول کسی است که قادر به شنیدن ولمس موسیقی زیبای زندگی,
نواهای شورانگیز فرشتگان نیست.
معلول کسی نیست که نمی تواند راه برود
چه بسا انسان های به ظاهر معلولی که پا ندارند
اما بادرک و شناخت خود اصیل وواقعی شان
هفت شهر عشق رادرنوردیده اند.
انسان معلول کسی نیست که دست ندارد,
معلول فرد مسئولیت گریزودست وپا بسته ای است
که فاقد نیروی ابتکار وخوش فکری برای بن بست شکنی
وحل خلاقانه معماها ومسائل زندگی اش است.
وبالاخره معلول کسی نیست که نمی تواند حرف بزند
معلول فردمقلد وبی اعتماد به نفسی است
که فاقد نیروی استقلال رای است.
او اختیارش را به دست دیگران می دهد
تا به جای او فکر کنند وبرایش تصمیم بگیرند
وبدینوسیله اجازه استثمار واستحمار خویش را
توسط انسانهای فرصت طلب صادر می کند.
مسعود لعلی-از کتاب بدنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم(در دست تالیف)
خبر
نوبهار است در ان کوش که خوش دل باشی
با تبریک سال نو وامید به اینکه امسال بهترین سال زندگی
شما عزیزان باشد
اولین کتابی که امسال شروع به نوشتن آن کرده ام کتاب:
به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم
(داستان های از اثر پذیری تا اثر گذاری است)
این کتاب بر اساس نظریه اقتدار نوشته می شود
وتلاش دارد افراد را از اثر پذیری در زندگی به سمت اثر گذاری سوق دهد
امیدوارم تا پایان اردیبهشت نوشتن آن را به اتمام برسانم.
کتاب جدید
اول خودمان را پیدا کنیم نیمه گمشده پیشکش
-ز مثل زندگی 2-(اثر جدید مسعود لعلی)
نیمه دوم اسفند ماه روانه بازار کتاب خواهد شد.
کتاب جدید
روز را خورشید می سازد روزگار را ما-اثر جدید مسعود لعلی-
در اواسط اسفند چاپ خواهد شد
نظریه اقتدار
هیجوقت مانند آنزمان که درصدد تحت تاثیر قرار دادن دیگرانیم,
هویت تاثیر پذیرمان آشکار نمی شود.
-از کتاب افتاده باش اما نه از دماغ فیل(در دست تالیف)
نظریه اقتدار(داستان های هوش اخلاقی:بخشش وبخل)
نظریه اقتدار(داستان های هوش اخلاقی:بخشش وبخل)
سعدی بزرگ در بوستان خود داستان معروفی داردازدرویشی که
روزی وی روباه بی دست وپائی می بیند.
تعجب می کند که این روباه با این وضعیت چگونه معیشت می کند
وزنده مانده.در همان حال شیری ظاهر میشود با شغالی که شکارکرده:
بماند آنچه روباه از آن سير خورد
روز دیگر درویش دوباره شاهد این ماجرا می شود وبه این نتیجه میرسد
(ادمها بر اساس نظام تفکر خود از اتفاقات درس می گیرند.
در دنیای بیرون هیچ چیز هیچ معنائی ندارد.
روانشناسی ادراک می گوید ما دنیا را ازطریق حواس پنجگانه تجربه می کنیم .
اما آنچه از دنیای بیرون از طریق حواس پنجگانه به ما میرسد آمیخته می شود
با عقاید, نظرات,ا فکار وباورهایمان. به قول اشو
هستی برای شما همان چیزیی است که خود شما هستی.
کسی دیگر در موقعیت درویش بود ممکن بود درس دیگر بگیرد)
که خدا روزی رسان است.لذا کنج خانه اش نشست
ودست از تکاپو وپول سازی برداشت.اما هیچ خبری نشد
واو چنان در تنگنا ومضیقه ماند که از وی پوست واستخوانی نمی ماند.
چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
در این وضعیت ندائی از عالم غیب به گوش می رسد.
(وما باید بدانیم کائنات وهستی در هر لحظه در حال گفتگو با ماست:
-وقتی مطلبی در روزنامه یا کتابی می خوانیم ممکن است
عالم غیب در حال ارائه پاسخ به یکی از پرسشهای ماست
-وقتی ترانه ای گوش می دهیم,فیلمی میبینیم عالم غیب در حال گفتگو با ماست
-وقتی اتفاق وماجرائی بر ما می گذرد که پیامی برای ما دارد
مطمئن باشید عالم غیب در حال گفتگو با ماست
-وقتی فکر وطرحی از ذهن ما می گذرد ممکن است
غول چراغ جادو در حال اجابت خواسته های ماست
-وقتی احساسی والهامی در وجودمان تجربه می کنیم
احتمال دارد کائنات درحال اتصال با ماست.
-ادمه دارد...ازکتاب افتاده باش اما نه از دماغ فیل
(شما عظیمتر از آنی هستید که می اندیشید9-در دست تالیف)
نظریه اقتدار(قدرت بخشش2)
از عارفی( محمد ترمذی)از تقوی وجوانمردی پرسیدند.
گفت:تقوی آن است که در قیامت هیچ کس دامن تو نگیرد
وجوانمردی آنکه تو دامن کس نگیری.
...
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن(حافظ)
یکی از بزرگترین ملاک های قدرت فردی شما توانائی هضم رفتار اشتباه
دیگران ومورداغماض قرار دادن اشتباهات آنان است.
در نظریه اقتدار بزرگ وکوچکی خطاهای دیگران امری نسبی است و رابطه
مستقیمی بابزرگ وکوچکی ما دارد.
اگر نمی توانید کسی را ببخشید وگناه اورا غیر قابل گذشت می انگارید,مساله
به دنیای بیرون و بزرگی گناه دیگران ربطی نداردبلکه داستان به حقارت
وکوچکی ما مربوط است.
به من بگو چه گناهی را غیر قابل بخشش می دانی تا به تو بگویم تو چه
کسی هستی ودر چه درجه ای از رشد وتوانمندی شخصی قرار داری.
هرچه ماعظیمتر باشیم,اشتباهات دیگران کوچتر می نماید وهرچه کوچکتر
باشیم خطاهای دیگران بزرکتر وغیر قابل هضم تر دیده می شود.
هرچه ما بزرگتر(بزرگوارتر)ومقتدرتر باشیم کمتر به دیگران نیازمندیم.
هرچه کمتر نیازمند باشیم کمتر ازرهگذر عملکرد ناصواب اطرافیانمان آسیب
می بینیم.
هرچه کمتر آسیب ببینیم راحت تر می بخشیم ودیگران را مورد عفو قرار می
دهیم.
مسعود لعلی.افتاده باش اما نه از دماغ فیل(در دست تالیف)
(قابل توجه دوستان وبلاگ نویس لطفادرذکر منبع امانتدار باشید.)
وجوانمردی آنکه تو دامن کس نگیری.
...
وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن(حافظ)
یکی از بزرگترین ملاک های قدرت فردی شما توانائی هضم رفتار اشتباه
دیگران ومورداغماض قرار دادن اشتباهات آنان است.
در نظریه اقتدار بزرگ وکوچکی خطاهای دیگران امری نسبی است و رابطه
مستقیمی بابزرگ وکوچکی ما دارد.
اگر نمی توانید کسی را ببخشید وگناه اورا غیر قابل گذشت می انگارید,مساله
به دنیای بیرون و بزرگی گناه دیگران ربطی نداردبلکه داستان به حقارت
وکوچکی ما مربوط است.
به من بگو چه گناهی را غیر قابل بخشش می دانی تا به تو بگویم تو چه
کسی هستی ودر چه درجه ای از رشد وتوانمندی شخصی قرار داری.
هرچه ماعظیمتر باشیم,اشتباهات دیگران کوچتر می نماید وهرچه کوچکتر
باشیم خطاهای دیگران بزرکتر وغیر قابل هضم تر دیده می شود.
هرچه ما بزرگتر(بزرگوارتر)ومقتدرتر باشیم کمتر به دیگران نیازمندیم.
هرچه کمتر نیازمند باشیم کمتر ازرهگذر عملکرد ناصواب اطرافیانمان آسیب
می بینیم.
هرچه کمتر آسیب ببینیم راحت تر می بخشیم ودیگران را مورد عفو قرار می
دهیم.
مسعود لعلی.افتاده باش اما نه از دماغ فیل(در دست تالیف)
(قابل توجه دوستان وبلاگ نویس لطفادرذکر منبع امانتدار باشید.)
داستانهای هوش اخلاقی:(نظری اقتدار)قدرت بخشیدن
بابک هفت ساله است. اوعاشق بادبادک بازی است.یک روز عصر مثل همیشه بادبادکش را بیرون آورد ودر
محوطه بیرون از خانه شان آن را هوا کرد.بادبادک به قدری بالا رفت که دیگر دیده نمی شد.
عابری از که از آنجا می گذشت اورادید که نخی در دست دارد.از او پرسید:که چه می کند.
بابک پاسخ داد:بادبادک هوا می کنم.
عابر که هیچ بادبادکی نمی دید هاج وواج شد.از او پرسید:از کجا می دانی بادبادکت هنوز آن بالاست؟
بابک:از آنجائیکه می توانم بادبادک را احساس کنم که مرا بدنبال خود می کشد.
نکته:شما بادبادک نفرت چند نفر را در آسمان زندگی تان هوا کرده اید وآنهاشما را به دنبال خود می کشند؟
.قائده زندگی ما انسانها این است که در صورتیکه از اطرافیان و دوستان خود رنجیده خاطر وآزرده شویم
برای جلوگیری از صدمات روحی با آنها قطع رابطه می کنیم وحاضر به دیدن آنها نیستیم .در حالیکه به واقع
ما فکر می کنیم نخ خود را از آنها بریده ایم وبا یادآوری خطاها وتقصیرات شان وپروراندن احساس نفرت
وخشم به آنها ا جازه می دهیم همچنان در زندگی روانی ما حضور داشته باشند وهرچند آنها را نمی بینیم ولی آنها کماکان دارند ما را به سمت خود می کشند.
همانطور که سالها پیش در کتاب شما عظیمتر از آنی هستید که می اندیشید گفته ام,زنی که از همسر
خود طلاق می گیرد اما هرروز به یاد اقدامات ناروای همسرش خود را منزجر وافسرده می کند به واقع از
همسرش جدا نشده ودر حال زندگی با اوست.در مورد نفرت وبخشش نکاتی دیگری وجود دارد که در فرصت
های دیگر به آن می پردازم.
مسعود لعلی -افتاده باش اما نه از دماغ فیل(در دست تالیف)
داستان ریا(نظریه اقتدار)
داستان ریا(نظریه اقتدار)-از کتاب افتاده باش اما نه از دماغ فیل,در دست تالیف-
غریبی در طول سفرش به حوالی شهری رسید .هوا تاریک شده بود لذا تصمیم گرفت شب را در مسجد خارج از شهر بگذراند. هنوز کاملابه خواب نرفته بود که متوجه صدائی شد.کسی پا به مسجد گذاشته بود. او به امید آنکه تازه وارد فردا صبح اهل شهر را از حال خود با خبر کند ودر انجا پیروانی برای خود دست وپا کند ودکان ودستگاهی بگشاید بی وضو به نم...از ایستاد وتا صبح علی الطلوع خم وراست شد واز روی تزویر وریا نماز خواند. حالا هوا روشن شد مرد مزور به پشت سر نگاه کرد.اما متوجه شد انچه دیشب صدایش را شنیده بود نه ادمی که سگی بی پناه بوده که به مسجد وارد شده بود.او تمام طول شب را به عنوان نمایاندن خود به سگ به عبادت گذرانده بود. نکته:کلمه "ریا"از کلمه عربی"رای" به معنای "به روئیت رسیدن" گرفته شده.زمانی که انسان تلاش دارد خود را نه آ نطور که هست بلکه آنطور که دیگران می پسندند به انها نشان دهد به مرزهای ریا وارد گردیده است. ریا یکی از مذموم ترین صفات اخلاقی است.زیرا دروغ,دروئی ونفاق از ابزار به فعل درامدن ریاست وبدن فریب وتزویر ریا شکل نخواهد گرفت.. ریا به دو شکل جریان می یابد: 1-پنهان سازی ایرادات وضعفهای شخصیتی(این مساله مقدمه روحیه انتقاد ناپذیری می شود) 2-اعلام واظهار وانتساب خصوصیات فردی به خود در حالیکه واقعا از این ویژگی ها برخوردار نیستیم. در هردو مورد فرد تلاش دارد برای به اثبات رساندن خود وپذیرش از سوی دیگران از طریق دو ترفند پنهان کاری ویا دروغ چهره موجه وخواستنی از خود به نمایش بگذارد. با این اوصاف هر زمان کاری انجام میدهیم که اگر دیگران نبودند اقدام به آن عمل نمی کردیم یا حداقل با ان کیفیت ان کار را انجام نمی دادیم در حال ریا کاری هستیم.به زبان ساده تفاوت کیفیت رفتار در خلوت وجمع میزان ریاکاری ما را اشکار می سازد... ریا کار با این فلسفه زندگی میکند: مهم نیست من خودرا چگونه می بینم مهم این است که دیگران مرا چگونه تعریف می کنند..ریا کار از این ناراحت نیست که دستانش آلوده است ولی از اینکه دیگران اورا الوده ببینند ناراحت می شود.. (در مورد ریا مسائل زیادی مطرح است که در پست های بعدی به ان می پردازم-مسعود لعلی)
خبر
از امروز شروع به نوشتن جلد نهم از مجموعه کتاب های
شما عظیمتر از آنی هستید که می اندیشید
با عنوان"افتاده باش اما نه از دماغ فیل " کردم.
باید به اطلاع برسانم از این به بعد مجلدات کتابهای شما عظیمتر...اختصاص
به تبیین نظریه اقتدار(قدرت) -با استفاده از داستان ها
وتمثیل ها-دارد.
در این جلد که بر مبنای پرداختن به مساله مهم "اخلاق" دارد
این نظر را تشریح میکنم که تمام فضایل اخلاقی ریشه در اقتدار فردی و
رذایل اخلاقی ریشه در فعف وحقارت انسان دارد.
به عبارت دیگر مقتدر ترین افراد کسانی هستند که بر اساس ارزش ها وا صول
اخلاقی زندگی میکنند در حالیکه افراد ضعیف وناتوان قادر به پیروی از اصول اخلاقی نیستند.
داستان ماده روباه
ماده روباهی ماده شیری را ریشخند می کرد که وی هرگز بیش از یکی نمی زاید.
ماده شیر گفت:تنها یکی اما شیر می زایم.
نکته:کیفیت شرط است نه کمیت.
اس ام اس برگزیده
از میان اس ام اس های مناسبتی که در این روزها دریافت کردم,
اس ام اس زیررا انتخاب کردم:
بیائیم در محرم اشکی نریزیم اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم.
زنجیر نزنیم اما زنجیر از پای آزاد مردی باز کنیم.
سینه نزنیم اما سینه دردمندی را از غم بزدائیم.
انوقت با افتخار بگوئیم:یا حسین
آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردید
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید
با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید…!
اگر هر روز شارژش میکردید…!
باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید…! ...
... پایِ صحبتهایش می نشستید…!
پیغامهایش را دریافت میکردید…!
پول خرجش میکردید…!
براش زیور آلاتِ تزئینی میخرید…!
دورش یک محافظ محکم میکشیدید…!
در نبودش احساسِ کمبود میکردید…!
حاضر نبودید کسی نزدیکش شود حتی…!
مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید…!
همیشه و همهجا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی…!
و اگر همیشه….همراهِ اولتان بود………….
با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست…! —–
شادی را علت باش نه شریک
وغم را شریک باش نه دلیل
-از کتاب اول خودمان را پیداکنیم نیمه گمشده پیشکش-در
دست چاپ
از کتاب پیام هایی از ملکوت
ديگران را براي همان خطاها، نقطهضعفها، خصوصيات اخلاقي
ناپسند
و همان گناهاني ببخش،
كه در خود نيز ميبيني و خود نيز مرتكب ميشوي.
کتاب جدید مسعود لعلی
کتاب پیام هایی از ملکوت(داستانهای کوتاه معنوی
به همراه گزیده ای از
تعالیم استادبزرگ معنوی معاصر نیل دونالد والش)
به بازار کتاب آمد.
داستان کوتاه تمرین
ویولینیست جوانی از اتوبوس پیاده شد واز پلیس نیویورکی پرسید:
ممکن است بگویید چگونه می توانم به تالار کارنگی(تالار معروف که هنر مندان
بزرگ به اجرای برنامه می پرداختند)بروم؟
پلیس پاسخ داد:با تمرین
-از کتاب یک روز را365 بار تکرار نکنیم
کتاب جدید مسعود لعلی
کتاب
قصه هایی برای از بین بردن غصه ها
این هفته چاپ وروانه بازار کتاب گردید
به اندازه کافی سرهنگ کشته نشده
ازکتاب"مدیریت از "من"آغاز می شود."(داستان ها,مقالات ونقل قول های
مدیریتی سازمانی وشغلی-در دست تالیف)
همه رهبران کارامدی که من با آنها سروکارداشته ام چهار نکته ساده را می دانستند:
رهبرکسی است که پیرو دارد.
رهبری محبوب قلب شدن نیست بلکه کسب نتیجه است.
رهبران کاملا پیداوآشکارو سرمشق ونمونه اند.
رهبری مقام,امتیاز,عنوان وپول نیست,مسئولیت است.
معلم تارخ سالهای اخر دبیرستان فردی بسیار فهمیده بود.اوکه درجنگ به
شدت مجروح شده بود روزی به شاگردان گفت ازمیان
کتاب هایی که درباره جنگ اول جهانی نوشته اند,به میل خود,بحثی را
انتخاب وبه صورت مقاله ای تحقیقی ارائه کنند.
در هنگام بحث درباره این مقاله ها,یکی از شاگردان گفت:نویسندگان این
مقاله ها همگی معتقدند جنگ جهانی اول از نظر
نظامی یکسره نماد بی کفایتی بوده است.چرا؟
.معلم بی درنگ پاسخ داد:"زیرا دران جنگ به انداز ه کافی سرهنگ کشته
نشد.سرهنگان در پشت جبهه بودند وجنگ ومرگ را
به سربازان خط مقدم سپرده بودند"
رهبران کارامد تفویض اختیار میکنند اماگزینش معیارها را واگذار نمکنند.این کار
مهم را خود به عهده می گیرند.
پیتردراکر
شعر زیبای مدرسه عشق
(ازکتاب شما یک جوجه اردک زشت نیستید-مسعود لعلی-داستان های اعتماد به نفس,هدف گزاری,مهارت های زندگی وقصه های تربیتی
برای نوجوانان ,جوانان و...)در دست بررسی برای دریافت مجوز چاپ
... درمجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
وبگویند خدا
خالق زیبایی وسراینده عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
وبه خرد می خواند
جنتی دارد نزدیک،زیبا وبزرگ
دوزخی دارد –به گمانم –
کوچک وبعید
در پی سودا نیست
که ببخشد مارا
وبفهماندمان ،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
وریاضی را با شعر
ودین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
ونخوانند کسی را حیوان
ونگویند کسی را کودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر وغایب بکند
وبجز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پر نشودچون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسها یی بدهند
که بجای مغز دلها تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
«وغیر ممکن» را از خاطره هامحوکنند
تا کسی بعد از این
بازهمواره نگوید:«هرگز»
وبه آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن وبرگشتن
از قله کوه
وعبادت را در خدمت خلق
کار را در ، کندو
وطبیعت را در جنگل ودشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم :
عدل
آزادی
قانون
شادی . . .
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه وآدم
شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
وبگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
مجتبی کاشانی
داستان کوتاه دعا
-از کتاب"از موج تا اوج-در دست تالیف
به بزرگمردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا
دعایت مستجاب شود.
بزرگمرد پرسید چگونه؟
به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها
گناه نکرده ای!
داستان کشیش وبودائی ومسلمان
داستان کشیش و بودایی و مسلمان (طنز)
-واژه های کلیدی:مدیریت استراتژیک.برنامه ریزی و عملیاتی کردن مناسب طرح ها
روابط میان فردی.هوش اجتماعی
...یک روز یک کشیش مسیحی، راهب بودایی، و ملای مسلمان تصمیم میگیرند تا ببینندکدوم توی کارش بهتره... به همین منظور، تصمیم میگیرند که هر کدوم به یک جنگل برند، یک "خرس" پیدا کنند و سعی کنند اون "خرس" رو به دین خودشون دعوت کنند.
بعد از مدتی، دور هم جمع میشند و از تجربه شون صحبت میکند... اول از همه کشیش شروع به صحبت کرد :"وقتی خرس رو دیدم، براش چند آیه از کتاب مقدس (درباره قدرتصلح، کمک و مهربانی به دیگران) خوندم و بهش آب مقدس پاشیدم. خرس اونقدر شیفته ومبهوت شد که قراره هفتهٔ دیگه اولین مراسم تشریف ش برگزار بشه".
راهبه بودایی گفت: "من خرسی رو کنار یک جوی آب توی جنگل دیدم..براش مقداری ازکلمات آسمانی بودای بزرگ موعظه کردم. براش از قدرت ریاضت، تمرکز و قانون کارما) قانون عمل و عکس العمل رفتار آدمی) صحبت کردم. خرس آنقدر علاقه مند شده بودکه به من اجازه داد غسل تعمید بدهمش و براش یک اسم مذهبی-بودایی انتخاب کنم".
پس از آن، هر دو به ملای مسلمان نگاه کردند که روی تخت (و در حالی که از سر تاپا بدنش توی گچ بود) دراز کشیده بود. ملا گفت :"هههممم...الان که به گذشته واون روز فکر میکنم، میبینم که شاید نباید کارم رو با "ختنه کردن" شروع میکردم"
نکته
یک سوم عمرمان در خوابیم
ودو سوم اش را در خواب غفلت.
پس کی بیداری؟
با احتیاط از کلمه "از خواب بیدار شدم"
استفاده کنیم.
-مسعودلعلی-
تحمل سرما
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد میشد.دوستان ملا گفتند:
ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی ,ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد,شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت:
من برنده... شدم و باید به من سور دهید.گفتند:
ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت:
نه ,فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.دوستان گفتند:
همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کردو گفت:
فلان روز ناهار به منزل ما بیایید.دوستان یکی یکی آمدند,اما نشانی از ناهار نبود گفتند ملا ,انگار نهاری در کار نیست.ملا گفت:
چرا ولی هنوز آماده نشده,دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود.ملا گفت:آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشبزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید.دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند:
ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند .ملا گقت:
چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.
نکته:با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید
-از کتاب ملانصرالدی درمانی-در دست تالیف-
داستان خیانت:(نظریه قدرت)
یک زوج میانسال دو دختر زیبا داشتند، اما همیشه دوست داشتند تا یک پسر هم داشته باشند. آنها تصمیم گرفتند تا برای آخرین بار شانس خود را برای داشتن یک پسر امتحان کنند. زن باردار شد و یک نوزاد پسر به دنیا آورد.
پدر شادمان باعجله به بیمارستان رفت تا پسرش را ببیند.پدر در بیمارستان زشت ترین نوزاد تمام عمرش را دید.
......
مرد به همسرش گفت: به هیچ صورتی امکان ندارد که این نوزاد زشت فرزند من باشد، هر کسی با یک نگاه به چهره زیبای دخترانم متوجه میشود که تو به من خیانت کردی.
زن لبخند زد و گفت: نه، این بار به تو خیانت نکردم.
در هر خیانت کار ناروا بد قولی ما به دیگران صدمه نمیزنیم بلکه به خود برتر ومتعالی خویش خیانت می کنیم وصدمه می زنیم.در واقع تمام روابط ما با دیگران بازتاب رابطه ای است که با خود داریم ودر هر تصمیم وعملی که ظاهرا به دیگران مربوط است این حقیقت مستتر است که من چه کسی هستم و چه بودنی را برای خود تعریف کرده ام..
-ا زکتاب"از عشق به قدرت تا قدرت عشق"-در دست تالیف-
داستان آزمون دامادها(نظریه قدرت):
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر اندا...خت. دامادش فوراً... شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد. داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخری رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟ همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بی ام و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت» نکته: بر اساس نظریه قدرت احساسات وهیجانهای ما منعکس کننده موقعیت وشرایطی است که در آن قرار داریم. در واقع عواطف ورفتارهای هیجانی به ما می گویند در کجای پیوستار قدرت قرار داریم. "ترس" مادر کلیه احساسات منفی است به صورتی که تمام عواطف منفی دیگر همچون خشم اضطراب اندوه غم نا امیدی کینه از ترس ناشی میشود یا می توانیم بگوئیم تمام هیجانات منفی شکلی دیگر از احساس ترس است. (خشم ترسی است که حلت تهاجمی به خود گرفته. افسردگی واسترس حلت مفعولی ترس است) هنگامی که ترس به سطح ودرجه بالائی میرسد به شکل نفرت کینه ودشمنی خود را نشان میدهد. وقتی از دست کسی دلخور هستید وقتی از دیگران عصبانی میشوید ودر درجات بالاتر وقتی می خواهیم سر به تن کسی نباشد وآرزوی ضربه دیدن ودر نهایت مرگش را داریم در پائینترین سطح قدرت قرار گرفته ایم. نفرت زمانی بروز میکند که می بینیم از سوی دیگران تهدید میشویم یا اینکه از ناحیه دیگران آسیب میبینیم.وقتی ضربه میخوریم منافعمان نایده انگاشته میشود ومتوجه میشویم به ما بی احترامی شده و نادیده انگاشته شده ایم عصبانیت خشم نفرت وعداوت در ما شکل میگیرد. در حالیکه باید متوجه باشیم آنچه به ما آسیب میزند نه منابع بیرونی(رفتار دیگران)که حقایق درونی(ضعفها وکمبودها در درون)است.ریشه ناراحتی ما نه در اتفاقات و شرایط بیرونی که در نیازها و مشکلات درونی ماست.شرایط بیرونی فقط ضعفهای ما را آشکار میکند. یک تمثیل:فرض کنید انگشت شما آسیب دیده.حال اگر انگشت شما به هرچه برخورد کند شما احساس درد میکنید.در حا لیکه وقتی انگشت شما سالم بود برخورد وجود داشت ولی شما احساس ناراحتی نمیکردید.به همین ترتیب تمام دردها ناراحتی ها وضربه هائی که به ما وارد میشود به خاطر مشکلات ونابسمانی هائی است که در درون ماست.ولی ماغافال از این واقعیت هنگام اذیت شدن انگشت اتهام خودرابه سمت بیرون نشانه میگریم ودیگران وشرایط بیرونی را مسئول درد ورنج خود میپندارم ومتعاقب آن احساس انزجار ونفرت در ما از دیگران شکل میگیرد ومتعاقب آن نفرت به عنوان یک احساس منجر به رفتار میشود.یعنی نفرت مارا به سمت مقابله به مثل خشونت وستیز با منابع (دشمن)ازار وتهدیدمان سوق میدهد. کینه ترسی است که شکل دشمنی وستیز به خود گرفته.اگر از دست دیگران ناراحتیم منزجر و متنفریم به این معنی است که ضعیف هستیم. قدرت آنقدر بزرگ نفوذ ناپذیر غیر قابل تسخیر ونامحدود است که ضربه نمیخورد وچون قدرت نقطه ضعف وپاشنه آشیل ندارد آسیب نمیبند ودر نتیجه احساسات منفی چون خشم ونفرت رانیز تجربه نمی کند.بر این اساس ما به میزان قدرت خود ضربه میخوریم ودر نتیجه متنفر مبشویم. هر چه قویتر باشم کمتر اسیب میبینم وهر چه کمتر آسیب ببینیم کمتر خشمگین میشویم ودرصدد تلافی بر میآئیم. همیشه این حقیقت بزرگ را بیاد داشته باشیم:اگر کسی با رفتارش به ما ضربه میزند اگر دوستی با حرفهایش ما رامی رنجاند وسبب ناراحتی و خشممان می شود به این معنی نیست که ما با انسان مشکل داری روبروئیم بلکه نشانه آن است که انسان مشکل دار ورشدنیافته ای در درون ما حضور دارد.مچ خود را هنگام عصبانیت از دیگران بگیریم ومن بعد آگاه باشیم: دیگران با رفتارشان به ما اسیب نمیزنند آنها فقط به ما نشان میدهند که به چه میزان بالغ شده ایم رشد پیدا کرده ایم وقدرتمندیl
ازکتاب :ازعشق به قدرت تاقدرت عشق(دردست تالیف)-
زیرکی به سبک الاغ:
مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود وبه شهر میبرد تا انها را بفروشد.در مسیر به رودخانه ای رسیدند.
هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سر خورد ودرون آب افتاد..الاغ وقتی بیرون امد بار نمک در اب حل شده بودوبارش سبکترشده بود.
روز بعد مردو الاغ بار دیگر راهی شهر شدند وبه همان رود رسیدند.الاغ به بخاطر داشتن اتفاق دی...روزخود رابه درون اب انداخت وبار خود راسبکتر کرد.
مرد که بسیار ناراحت شده بود با خود گفت:اینطوری نمیشود. باید به جای نمک چیز دیگری برای فروش به شهر ببرم.
فردای آنروز مرد مقدارزیادی پشم بار الاغ کرد.هنگام گذشتن از رودخانه الاغ بار دیگر خود را به اب انداخت.اما وقتی بلند شد مجبور شد باری چند برابر قبل را تا شهر حمل کند..
نکته :بسیاری از مشکلات ما در زندگی ناشی از این است که متوجه تغییرات نمیشویم وبا استراتژیها والگوهای قدیمی به استقبال شرایط جدید میرویم.
-از کتاب روز را خورشید می سازد روزگارراما-مسعود لعلی(دردست تالیف)
داستانهای قدرت:(ارزو وهدف)
یک مرد ماشین جدیدش را می شست که همسایه اش سوال کرد:
این ماشین را کی خریدی؟
او پاسخ داد:برادرم انرا به من هدیه داده است.
همسایه پاسخ داد:ای کاش من ماشینی شبیه این را داشتم.
...مرد پاسخ داد:شما باید آرزو کنید برادری مثل من داشته باشید.
همسر همسایه که این مکالمه را گوش میداد حرف انها را قطع کرد وگفت:من آرزو دارم که مثل برادر شما بودم.
نکته:به من بگو ارزوی تو چیست تا به تو بگویم چگونه آدمی هستی.
زندگی بر آرزو دارد اساس
خویشتن را زارزوی خود شناس(اقبال لاهوری)
نوع آرزو وامال انسان نشان میدهدکه او جقدر ضعیف ویا مقتدر است.
ضعف ونیاز انسان را درگیر خود میکند:
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
واقتدار ناشی از بی نیازی انسان را از خودخواهی دور واو را متوجه دیگران میکند.
انسان بی نیاز وتوانمند در ارزوهایش دیگران را ملحوظ میکند وانسان مستحق ونیازمند ارزوهایش شخصی وخود محور است...
از کتاب "از عشق به قدرت تا قدرت عشق"(شما عظیمتر از آنی هستید که می انذیشیدج9-در دست تالیف)
داستان مسافرت:(نظریه قدرت-صداقت2 )
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن.
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن.
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن.
......معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام.
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم.
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده.
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه.
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت.
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد.
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت...
نکته:در مطلب" هیجوقت به یک زن دروغ نگوئید" به موضوع صداقت به عنوان یک معیار مهم در اندازه گیری میزان شجاعت واقتدار شخصی پرداختم.
در اینجا به صورت بسیار خلاصه به این موضوع به عنوان یک ملاک مهم برای تمییز عشق حقیقی از کاذب می پردازم.
عشق چیست ؟عاشق کیست؟
بر اساس نظریه قدرت وجود روراستی وصداقت یکی از مهمترین معیارهای تشخیص عشق وعاشق حقیقی است.
ما نمتوانیم در رابطه ای هم دروغ بگوئیم وهم عاشق باشیم.عاشق دروغ نمی گوید.
عشقتان را بر مبنای میزان احساسی که به معشوق دارید نسنجید عشق تان به اندازه صداقتی است که با او دارید.
از کجا بدانم همسرم یامعشوقم را چقدر دوست دارم؟
به این نگاه کنید که چقدر با او روراستید.
از خود بپرسید:چقدر برای بدست آوردنش دروغ گفتم؟
چقدر برای حفظش متوسل به دروغ شده ام؟ .
چه حقایقی است که از او مخفی کرده ام؟
چه کارهائی کرده ام که خیلی بد میشود(وشاید فاجعه است)اگر او بداند؟
ایا پیش او میتوانم بلند فکر کنم؟
ایا مواردی هست که اگر او بداند رابطه امان به پایان میرسد؟
نوع پاسخ به سوالات بالا نشان میدهد که چقدر رابطه اتان با معشوقتان مستحکم است وچه اندازه عشق اصیل در زندگیتان جریان دارد.
-از کتاب "از عشق به قدرت تا قدرت عشق"
(شما عظیمتر از آنی هستید که میاندیشید ج9-در دست تالیف)
(نظریه قدرت-وفای به عهد) چه کشکی؟ چه پشمی؟
چه کشکی؟ چه پشمی؟(نظریه قدرت-وفای به عهد)
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن
طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خودرا محكم گرفت.گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و
تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان
دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و
گفت
مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم
غلط زيادي كه جريمه ندارد
نکته:میزان پایبندی به قول وقرارها وعمل به تعهداتمان منعکس کننده اندازه وحدت وشدت توانائی وضعف ماست.
قدرت به عهدش وفادار است
ضعف با بهانه جوئی حقیرانه وناجوانمردانه بر سر حرف وپیمانش باقی نمی ماند.
(ما انسانها دارای دو نیروی خیر وشر هستیم.وقتی نفس ما را به سمت کارهای غیر اخلاقی ونا پسند سوق میدهد نیروی خیر در قالب وجدان به مقابله بر میخیزد.اما من بعنوان کسی که سالها به این مساله دقت کرده ام وانسانها را از این زاویه نگریسته ام فهمیده ام ما انسانها برای دور زدن نیروی بازدارنده وجدان وفرار از وجدان درد کارها واعمال غیر اخلاقی خودراتوجیه می کنیم.
توجیه جاده صاف کن نفس برای عدول از مرزهای اخلاق است.
توجیه فرایندی است که از طریق آن ما انسانها دلایل,توجیهات وانگیزه های محکمه پسند(در محکمه ای که خود هم یک طرف دعوائیم وقاضی نیز خود نفسانی ماست ومعلوم است نتیجه دادگاه چه میشود)برای خود می آوریم واقدامات مذموم خود را عقلانی ,ارزشی وانسانی جلوه میدهیم: چرا این کار را کردی ؟
-همه اینکار را میکنند .
-ما نکنیم یکی دیگه میکنه.
-حقش است.
عمل توجیه سازی مخصوصا هنگام زیر پا گذاشتن قرارها وتعهداتمان کاربرد حیاتی خود را نشان میدهد.. )
وفای به عهد یک" توانائی"است ویک ملاک مهم برای اندازه گیری میزان اقتدار شخصیمان.
در ضمن قول وقرار هایمان با خودمان جزو مهمترین تعهدات ما به شمار میآید..
استخدام یک زن و دو مرد:(نظریه قدرت- خشونت)
چند وقت قبل سازمان سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.
پس از برسي موقعيت خانواد...گي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند.
در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور سیا يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :
- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!
مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت:
- حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم.
مامور نگاهي كرد و گفت :
مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد.
بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:
- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش.
مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:
- من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم!
مامور سیا پاسخ داد:
- نه! همسرت را بردار و به خانه برو..
حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:
- ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش.
او اسلحه را گرفت و بلافاصله وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:
- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد.
نکته:خشونت ریشه در نفرت دارد.ونفرت ناشی از ترس است.وترس معلول ضعف و وجودضعف بخاطر نیاز وعدم بلوغ رشد روانی است.
نظریه قدرت در سطوح مختلف به روابط انسانی از جمله روابط خانوادگی (زناشوئی ووالد-فرزندی)روابط کاری(رئیس ومرئوس)وروابط اجتماعی وسیاسی(مخصوصا روابط حاکم وشهروندان)میپردازد.همسران ,الدین, مدیران ,روسا ,سیاستمداران وحاکمان ترسو از ابزار ارعاب خشونت در روابط خود با دیگران بهره میجویند.
وجودهرگونه خشونت در هر کدام از سطوح فوق الذکرنشان دهنده حضور پررنگ ترسوسراسیمگی است.ترس همیشه به دو شکل فاعلی ومفعمولی خودرا نشان میدهد.خشونت ترسی است که به شکل فاعلی وتهاجمی خود را آشکار میکند.
بکارگیری هرگونه تهدید ارعاب خشونت وکاربرد نیروی قهریه در هر رابطه نشانگر وجود هراس ووحشت کسی است که متوسل به زور وخشونت میشود.واصولا انسانها هرچه ترس وجبن بیشتری را تجربه کنند دقیقا به همان میزان توحش وظلم وخشونت بیشتری را از خود بروز میدهند.درواقع فرد بزدل از طریق رفتار خشن ترسی که در درون خود احساس میکند را به نمایش می گذارد.(انسان هرچه ترسو تر باشد خشنتر می شود)
قدرت چون نمیترسد واحساس خطر نمیکند متوسل به خشونت نمیشود .
کسانی که میترسند میترسانند..وکسانی که آرامش دارندصلح وامنیت رابه دیگران به
ارمغان می آورند.
داستان"هیچوقت به یک زن دروغ نگوئید!!!!!!!"(نظریه قدرت)
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم
ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا ...هم آماده کن
ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود.
زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟
نکته:
براساس نظریه قدرت تمام احساسات, اعمال, تصمیمات وافکار ما ناشی ازدو احساس بنیادی ترس(ضعف) یا عشق(قدرت)است.
دروغ به عنوان یک رفتار غیر اخلاقی منبعث از احساس ترس است.
مادروغ میگوئیم چون ضعیف هستیم
ما دروغ میگوئیم چون ترسو هستیم
فقط در اوج قدرت است که میتوانیم با خود ودیگران روراست باشیم وصادقانه عمل کنیم.
هیچ توجیه ومصلحتی برای دروغ گفتن وجود ندارد.
دروغ وصداقت از بزرگترین معیارهائی است که میتوانیم میزان قدرت وترس خود رابسنجیم.
هنگام خروج از مسیر صداقت مچ خود را بگیریم وبدانیم در آن لحظه در موضع ضعف قرار داریم.
آیا من انسان بزدل وترسویم یا فردی توانمند ومقتدرم؟
میزان مخفی کاری, پنهان سازی ودروغ پردازی هایم معیار مناسبی برای پاسخ دادن به سوال بالاست..
کتابی جدید
قابل توجه دوستان وخوانندگان عزیز:
جلد 8 از مجموعه کتابهای شما عظیمتر از آنی هستید که می اندیشید با عنوان:
"مثل زرافه باش یک سروگردن از بقیه بالاتر"
در دست چاپ است ودر روزهای آینده روانه کتابفروشیها خواهد شد.
......امیدوارم این کتاب به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نیز برسد.در اینصورت سعی میکنم از همین منبع اطلاع رسانی شود.
اگر کريستوف کلمب ازدواج کرده بود (نظريه قدرت)
اگر کريستوف کلمب ازدواج کرده بود ممکن بود هيچگاه قاره
امريکا را کشف نکندچون بجاي برنامه ريزي و تمرکز در مورد يک چنين
سفر ماجراجويانه اي?بايد وقتش را به جواب دادن به همسرش در مورد
سوالات زير مي گذراند: *
> کجا داري ميري؟ *
> با کي داري مي ري؟ *
> واسه چي مي ري؟ *
> چطوري مي ري؟ *
>کشف؟ *
> براي کشف چي مي ري؟ *
> چرا فقط تو مي ري؟ *
> تا تو برگردي من چيکار کنم؟! *
> مي تونم منم باهات بيام؟! *
> راستشو بگو توي کشتي زن هم دارين؟ *
> بده ليستو ببينم! *
> حالا کِي برمي گردي؟ *
> واسم چي مياري؟ *
> تو عمداً اين برنامه رو بدون من ريختي? اينطور نيست؟! *
> جواب منو بده؟ *
> منظورت از اين نقشه چيه؟ *
> نکنه مي خواي با کسي در بري؟ *
> چطور ازت خبر داشته باشم؟ *
> چه مي دونم اونجا چه غلطي مي کني؟ *
> راستي گفتي توي کشتي زن هم دارين؟! *
> من اصلا نمي فهمم اين کشف درباره چيه؟ *
> مگه غير از تو آدم پيدا نمي شه؟ *
> تو هميشه اينجوري رفتار مي کني! *
> خودتو واسه خود شيريني مي ندازي جلو؟! *
> من هنوز نمي فهمم? مگه چيز ديگه ايي هم براي کشف کردن مونده!
> چرا قلب شکسته ي منو کشف نمي کني؟ *
> اصلا من مي خوام باهات بيام! *
> قط بايد يه ماه صبر کني تا مامانم اينا از مسافرت بيان! *
> واسه چي؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بيان! *
> آخه مامانم اينا تا حالا جايي رو کشف نکردن! *
> خفه خون بگير!!!! تو به عنوان داماد وظيفته! *
> راستي گفتي تو کشتي زن هم دارين؟ *
نتيجه: به خانم هاي عزيز بر نخورد.مسئله زن ومرد نيست.مردها هم عموما سوالات شبيه به اين وگاهي مخصوص به خودشان رادارند.مساله که ميخواهم مطرح کنم وجود دو نوع عشق ودو نوع احساس است.
بر اساس نظريه قدرت عشق بزرگترين سوءتفاهم تاريخ بعد از خداست.هر چند ايندو يک واقعيت اما با دو نام متفاوت است.در عشق حقيقي (بر مبناي قدرت):
احترام
اعتماد
ودرنتيجه آزادي
اساس رابطه را تشکيل ميدهد.اما در عشق بر مبناي ترس(بر مبناي ضعف)
سوء ظن
حسادت
تهديد وتطميع
وکنترل ونظارت(ناشي از ترس از دست دادن معشوق)
بر رابطه حاکم است.
در اين زمينه توضيحاتي از اوشوي بزرگ-کسي که بعد از نيل دونالد والش بزرگترين تاثير را بر من گذاشته- را براي روشن شدن بهتر مطلب مي آورم:
"بسياري از رابطه ها نه بر مبناي عشق که بر مبناي کشش جنسي استوارند.در اينگونه پيوندها همسر کالايي ست که مورد بهره برداري قرار ميگيرد .
در رابطه اي که خمير مايه آن از عشق تهي است مخاطب يا همسر به سطح نازل اشيا تنزل مي يابد.ممکن است اشيا به دست ديگران بيفتد.لذا ترس ايجاد ميشود.نکند ديگران انرا بربايند.
همين ترس است که به حسادت تبديل ميشود.انگاه بايد از اشيا محافظت کرد.انگاه انواع قفلهاي ايمني ساخته وانواع زنجيرها بافته ميشود.زن هر نگاه وهر حرف وهر حرکت شوهرراکنترل ميکند وبالعکس.شبها هم هميشه دادگاهي ميکنند که تو به اين نگاه کردي.تو با ان حرف زدي .تو اينگونه نشستي.انگونه برخاستي و..
بحران زناشوئي نيز از همينجا شروع ميشود.وقتي ترس بجاي عشق مينشيند زندگي به يک زندان تبديل ميشود.اينگونه است که زن وشوهرها به زندان بان يکديگر تبديل ميشوند.وهيچکس عاشق زندانبان خود نيست.هيچکس عاشق ديوارهاي زندان خود نيست.
عشق پرنده اي ست که در اسوده دلي ميخواند. پرنده عشق در قفس ميميرد.پرنده عشق به پرواز ازادانه در ابي اسمان زنده است.
لزومي ندارد پاهاي پرنده عشق را زنجير کني تا هميشه از ان تو باشد.پرنده ي در زنجير اصلا پرنده نيست موجودي بدبخت است.
در عوض ترس وبي اعتمادي عشق واعتماد را به هم هديه کنيد.
بال يکديگر را از ترس قيچي نکنيد به هم انگيزه پرواز بدهيد.بدينسان انرژي عظيمي که در وجودتان زخيره است ازاد ميشود ومعجزه ميکند.
همسر شي نيست که انرا مالک شوي و مدام مواظبش باشي ,انسان است.
مراقبتهاي توست که عشق را در نهاد ا وميميراند.زيرا ازادي را از او ميستاند.
اگر کسي را دوست داشته باشي همين عشق بهترين تضمين است.عشق بهترين حامي خويش است.اگر کسي را دوست داشته باشي پايبندش کرده اي.اگر برود که رفته است ,عشق در کار نبوده است...
-براي اشنائي بيشتر با نظريه قدرت کتاب "ملا نصرالدين زندگي خويشتنيم" پيشنهاد میگردد-
پرواز(شعر)
گفتم چه سود از پر زدن ، در تنگنایی این چنین بسته
که بال هاتان می شود خسته؟
گفتند ( و با فریاد شاداشاد):
زان می پریم ، اینجا ، که می ترسیم
پروازمان روزی رود از یاد.
شفیعی کدکنی
کاریکلماتورهایی برای تامل(2)
-تمام جهنم ها نام بهشت بر خود مینهند.
-برای پرواز نباید اضافه وزن داشت.
...
-هیچ دندانپزشکی نمیتواند دندان طمع را پر کند.
-اندیشه های تنگ با یاری تفنگ احیا نمی شود.
"چه چیزی رابطه ها را تداوم میبخشد؟"(نظریه قدرت)
"چه چیزی رابطه ها را تداوم میبخشد؟"(نظریه قدرت)
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.
سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟
مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.
سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : " این بار دومته "و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.
وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتی؟"
همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته."!
رابطه ها به دو شکل دوام میابندودر واقع ما به دو صورت میتوانیم اطرافیانمان را حفظ کنیم.
1-راهکار ضعف:ایجاد ترس وهراس.در اینجا رابطه ها را چسب ارعاب وتهدید تداوم میبخشد.در واقع یک عامل بیرونی تنظیم کننده رابطه است.
خدایان, حاکمان ,مدیران ,عشاق و والدین ضعیف بنده گان ,شهروندان ,زیردستان , معشوق ها وفرزندان را با ایجاد هراس کنترل میکنند.
2-راهکار قدرت:رابطه بر مبنای تفاهم واحترام(عشق)
قدرت بی نیاز است لذا توقعی ندارد.او به اطرافیان خود ازادی میبخشد.در نتیجه بدون اینکه هدفی در این زمینه داشته باشد دیگران را جذب خود میکند.
قدرت در صدد تحمیل خود نیست.اما رویه آزاد منشانه اش باعث میشود دیگران از صمیم قلب دوستش داشته باشند وخواهان ارتباط با او باشند.
سوال :دیگران جذب ما میشوند چون ما میخواهیم ودر این زمینه برنامه ریزی میکنم یا آنقدر جذاب هستیم که خواهان زیاد داریم؟.
اگر اطرافیان ما(همسر, دوست ,همکار, فرزند ,والدین) ازاد باشند وهیج اجباری نداشته باشند وما فریاد"لا اکراه..."سردهیم باز هم حاظرند در ارتباط با ما باقی بمانند.
اگر دیگران را کنترل میکنیم ,اگرمیترسیم از دستشان بدهیم باید بدانیم در منطقه ضعف به سر میبریم .
-برای اشنائی بیشتر با نظریه قدرت کتاب ملا نصرالدین زندگی خویشتنیم پیشنهاد میگردد-
موفقیتهای امروز همان غیرممکن های دیروز هستند:
1-پرواز با وسیله نقلیه ای سنگینتر از هوا کاری غیر ممکن وبی معنی وحتی شاید غیر ممکن است.
سایمون نیو کم(1902)
2-اینکه وسیله ای بتواند مسافران را با سرعتی بیشتر از 16کیلومتر درساعت به مقصدشان برساند کاملا غیرممکن ودور از ذهن است.
توماس ترد گلده(1835)
3-هیج دلیلی وجود ندارد که تک تک افراد یک کامپیوتر شخصی در خانه هایشان داشته باشند.
کن اولسن(1977)
4-هر اندازه علم پیشرفت کند انسان نمیتواند قدم به کره ماه بگذارد.
لی دوفورست-پدر رادیو(1967)
5-تلویزیون بیش از 6ماه در بازار دوام نیاورد.مردم از اینکه همه شب جلوی تلویزیون بنشینند و به ان نگاه کنند خسته میشوند.
داریل زانوک-رئیس فوکس قرن بیستم(1946)
6-تلفن برای برقراری ارتباط مشکلات زیادی دارد.وسیله ارزشمندی نیست وبه درد نمیخورد.
وسترن یونیون(1876)
7-هر چه باید اختراع می شد ه تابحال اختراع شده است.
چارلز دوئل-کمیسر آمریکا در سازمان اختراعات(18999)
نتیجه اخلاقی:اینکه شود یا نشود با من است.
ترس قاتل ایده هاست
you dont find what you dont seek
آدمخوارها در یک شرکت کامپیوتری(نظریه قدرت)
آدمخوارها در یک شرکت کامپیوتری(نظریه قدرت)
پنج آدمخوار به عنوان برنامهنویس در یک شرکت کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت میگوید: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا میتوانید حقوق خوبی بگیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست دارید بخورید. بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید...." آدمخوارها قول میدهند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر میزند و میگوید: "شما خیلی سخت کار میکنید و من از همه شما راضی هستم. یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است. کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بیاطلاعی میکنند. بعد از اینکه رئیس شرکت میرود، رهبر آدمخوارها از بقیه میپرسد: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافتچی را خورده؟"
یکی از آدمخوارها با تردید دستش را بالا میآورد. رهبر آدمخوارها میگوید: "ای احمق! طی این چهار هفته ما رهبران، مدیران و مدیران پروژهها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون نظافتچی بخت برگشته را خوردی و رئیس متوجه شد.
مسعود لعلی:غیر از نتیجه گیری مدیریتی که از این داستان میشه گرفت ودر واقع این داستان طعنه ای است به مدیران بی خاصیت,یک درس کلی در این داستان طنز هست:
دنیا مثلیکشرکته وسه نوع ادم در ان وجود داره:
1-عده ای نبودشان بهتر از بودشان است.
2-عدهای بود ونبودشان (تولد ومرگشان)فرقی بحال این دنیا نمیکند.
3-اما عده ای کسانی اند که انچه در طول حیاتشان به زندگی و دنیا بخشیده اند بیشتر از آنچیزیست که مصرف کرده اند.ونبودنشان ضایعه ای است اسفناک.
رسالت زندگیمان مفید زیستن ودر خدمت هستی بودن باشد.زندگی پر برکتی داشته باشیم.موفقیت را با مقدار چیزهائی که میبخشیم وارائه میکنیم اندازه بگیریم نه مقدار چیزهائی که بدست می اوریم واستحصال میکنیم ربط بدهیم.
ضعف:موفقیت یعنی اینکه چقدر فایده میبرم
قدرت:موفقیت یعنی چقدر مفیدم
افکار دیگران
افکار دیگران!
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
از کتاب شما عظیمتر از انی هستید که میاندیشید
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.






